love


فرمانروایی که
میکوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد
با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد
و مزاحمتهای سردار به حدی رسید
که خشم فرمانروا را برانگیخت
و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد
عاقبت سردار و همسرش
به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند
و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور
تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید:
ای سردار ،اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم
چه میکنی؟
سردار پاسخ داد:
ای فرمانروا ،
اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت
و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید:
و اگر از جان همسرت در گذرم
آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت:
آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد
که نه تنها سردار و همسرش را بخشید
بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید:
آیا دیدی سرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟
دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت:
راستش را بخواهی ،
من به هیچ چیزی توجه نکردم.
سردار با تعجب پرسید:
پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه میکرد
به او گفت:
تمام حواسم به تو بود.
به چهره مردی نگاه میکردم که گفت حاضر است
به خاطر من جانش را فدا کند ...
من یه دختر جدی و سر سنگین بودم از اونایی که دل به کسی نمی ده و همیشه می زنه تو ذوق پسرا ولی......
یکی از بچه ها تو مدرسه موبایلم رو گرفت و با هاش به هر چی پسر که می شناخت زنگ زد و به قول خودش همه رو اسکل کرد اون صبح گذشت و من رفتم خونه اومدم و دیدم هزار تا اس اومده که تو کی هستی من همه رو به هر زحمت که بود پیچوندم اما بهراد....
احساس کردم با همه فرق داره اخلاقش رفتارش. اولاش فکر می کردم اینم الکی و میپیچونم ولی دیدم واقعا فرق می کنه شایدم فقط الکی تظاهر می کرد به هر حال من نتونستم مقاومت کنم و یه دل نه صد دل عاشق شدم. خیلی دوسش داشتم و هنوزم دوسش دارم. من فکر می کردم واقعا با همه فرق داره. من هیچ وقت بهش دروغ نگفتم نه حتی یکی! و فکر می کردم اونم به من دروغ نگفته و نمی گه. اما حالا فهمیدم هیچ پسری با بقیه فرق نداره من عاشقشم ولی اون مثل بقیه پسرا من و سر کار گذاشته فکر می کردیم تا اخرش با هم هستیم. اخه این انصافه که یه هفته موبایل نداشتممن و فراموش کنه. شایدم یکی دیگه دلشو برده. به هر حال احساسی دیگه نسبت به من نداره.....
چند روزه که اشک و اه روزگارم و سیاه کرده........................
خدایا کمکم کن من دارم می میرم....
بهراد من دوست دارم هر چند دیگه من و دوست نداری ولی من هنوز عاشقتم. امیدوارم همیشه خوشبخت و خوشحال باشی منم اگه تو بخوای میرم می میرم تا راحت باشی. خواهش می کنم عذاب وجدان نداشته باش و حرف دلت و بزن. فقط امیدوارم یه باره ددیگه صورتتو ببینم بعد می رم و دیگه مزاحمت نمی شم. یه جوری خودمو گم و گور می کنم.
همیشه خوشحال و خوشبخت باش این ارزوی یه عاشقه. با هر کسی که خودت بخای.
الهی فدات شم .... برای همیشه واست میمیرم........ بهراد من عاشقتم
این حرفای یه عاشق دل شکستست.
بعضی وقت ها آذما خیلی تنها می شن که این تنهایی خیلی سخته واقعا سخته.................
من از همون اول می دونستم که نمی شه روی این پسرا حساب باز کرد . همشون همین جوری اند . وقتی می بینن بهشون عادت کردی و عاشقشون شدی و واسه همیشه می خوای باهاش باشی نامردی می کنن و ولت می کنن . دلتو می شکنن . اقا بهراااااااااااااااد من دوست دارم و دوست داشتم .
ولی یک چیزی راجبت شنیدم که واقعا قلبم و شکست اگه واقعا آدمی هستی که یک روز با یک دختری یک روز دیگه وقتی از اون یکی خسته می شی ولش می کنی بهم بگو . من نمی تونم فراموشت کنم ولی شاید بتونم خودمو اروم کنم . من فکر می کردم تو با همه فرق داری من برات خیلی مهم ام . ولی مثل این که تو ام مثل بقیه ی . اگه ازم خسته شدی یا یکی دیگه رو دوست داری . چرا به خودم نمی گی ؟چرا باید از اینو و اون بشنوم احساساتت رو نسبت به خودم ؟ چرا ؟
خواهش می کنم.
یعنی همه حرفات دروغ بود؟
عاشقانه هات دروغ بود؟
خدا.................
من................